تبليغاتX
در خیــــــــــــــــــال - اسیـر ...
 "‌ ببين چقدر تنهايم...

دستانم را ببين...

مي بيني تنهايي ام را؟

حس مي كني بي كسي ام را؟

تنها ترا دارم...

و گمان اين كه "تو هم خواهي رفت" آشفته تر از لحظه اي مي كندم

كه بي موقع مرا از خوابي بيدار مي كنند كه در آن ترا مي بينم...

و واي كه آن روز برايم جهنمي خواهد بود

در عذاب لحظه هايي كه بيشتر مي توانستم ببينمت...

 

در دام غمت چو مرغ وحشي   ****   مي پيچم و سخت مي شود دام...

 

همچون مرغي كه پايش در دام افتاده به اين سو و آن سو مي دوم

و حاصل اين همه تلاش، جز سخت تر شدن دام بر پايم نيست ...

 
کمک می خواهم ...
هستی یا نه؟؟